دنیا پنجره نداره
2011/08/24
چشات که نباشن
دنیا دیگه پنجره نداره
باس درشو از تو قفل کرد
کیلیدشم گم
نمور بارون بزنه چله تابستون
را بیفتی کوچه گردی
را نداره دیگه
با تیپا می زنی زیر آواز
میره هوا :
«آی بارون بارون بارون داره میباره
مورچهه با ناقاره
هی می خونه باهاره
هی می خونه باهاره»
بعد سر خرو کج کنی راست شیکمت
بری تو قهقهرا
بری تو قهقهرا
سه شب و سه روز روزه بگیری
که هیچی جز چشاش نبینی
نکنه یادت بره
آره ، صدام گرفته
بس که آواز خوندم
مث اون مورچهه چله تابستون
داد زدم باهاره ، باهاره ، باهاره
هوام که گرم شده ،
هوام گرم شده .
باس بذارمش تو یخچال
بلکمم فریزر
چشاتو که درآوردن باهاش این کارو نکردن که
گذاشتن لب تاقچه بس که قشنگ بود
خب معلومه آب ازش را میفته
تاقچه تونو خیس می کنه
چش چشه دیگه
باس آب داشته باشه
تو یخچال نیگرش می دارن که آبش را نیفته
بلکمم فریزر
خلاصه هوای ما که گرم باشه
چش شمام سنگین تر می شه
اونقد که نمی شه ورش داشت
باس پیچیدش لا دسمال ابریشم
واسه باهار
که نمور نمور
جونه بزنه
دردم
2011/06/22
دردا دردا دردم دارد دردم دارد
در را در را در آمدی
آمدی دی دی دیشب دیوانه طور
بودم دم دم زدم
بازدمم دمم با تنم تنم تنت
دارد درد دارد درد دردا دردا
آی … لاله ام لاله ام شهید ، لاله ام گوشم
گوشم خون خونم خورد خونم گوشم خون افتاد
شکست کست نشست پرست پرستم می پرستم
می پرستم می پرست می پرم
پرم پرپرم پرم خون خون جگرم پرم خون افتاد
گر گر اگر پر جگرم جگرم آی
آی دردم دردم آمد
دیشب پرم جگرم دردم دیدی آمدی
فردا دا دارم درد دردا دا دارم فردا
جگرم ! پرم ! پرپرم ، پردا پردارم
مور مورچه پر پردارم چه مور چه مور مورم
جگرم ! دردم !
آنم جانم زبانم
لک لکنتم تنم تنت
دا دارد دردا دردا دارد
یکباره باره بی باره پاره
پاره پار پارسال پرده پردا فردا دردا دارم
دیشب دی سال دیدار دار دارد دردم
می آید می باید باید آید
دردت سردت فردت
زوج موج موج
دیگر گر گر جگر
جگرم ! دردم ! سردم می آید
دردم می شود
موج موج موجم زوجم
فردت دردت می شود
صدای سوت قطار
2011/05/14
لب های لب خط
چغرترند
صدای سوت قطار
از همان کودکی
رفتن را تداعی می کند
صدای سوت قطار هم
نتواست رفتنت را
برایم توجیه کند
چه فرقی دارد دستمال سفیدت را باد ببرد
که به بهانه ی خداحافظی تکان می دادی
یا موهات.
من هر چقدر بدوم
اسب بخارم به پای قطار نمی رسد
تو در ادامه ی بخار سفید موتور
همینطور
در ایستگاه کش می آیی
و اسب بخاریم
بخار می شود در ادامه اش
ایستگاه همیشه برای ترک کردن است
ترک قطار
یا ترک شهر
و من را ایستگاه ترک می کند
چه توی قطار
چه از شهر
تو اصلا ایستگاهی
چه توی قطار
چه توی شهر
جایی هستی
که باید ایستاد
تو ایستگاه قطار های گمشده
یا منتظران گمشده ای
همانطور که نگرانی مسافرانی
همانطور نگرانی منتظرانی
تو پر از نگرانی منی
نگران منتظر
نگران مسافر
نگرانمی
تو ایستگاه نگرانی های منی
تو نگران ایستگاه های منی
دنباله ی دود سفیدت
دنباله ی دستمال سفیدت
دنباله ی موهای سفیدم
اسب های بخاریم کش می آیند
هوا گرم است
همه چیز کش می آید
این قطار کش می آید
این ایستگاه
و تو کش می آیی
با باد
انقدر کش می آییم
تا آخرش محکم به هم بخوریم
حواسمان باشد
پاییز فصل خوبی برای رفتن نیست
پاییزبهترین وقت است
تا با تمام سرعت به هم بخوریم
تا دیگر از روی ریل ها
راه نرویم
چون قطار آزاده
روی ریل راه نمی رود
الان که هوا گرم است باید رفت
باید از گرما بخار شد وهوا رفت
باید سوار یک تکه اسب بخار شد و هوا رفت
و اسب ابلق سم طلا را
دنبال کرد
تا انقدر کش بیاید
که یک جایی آنطرف دنیا
با تمام سرعت به هم بخورند
جرقه بزنند ، ببارند
آنجا را پاییز کنند
و باز هم من در ایستگاه منتظر آمدنت
یا نگران رفتنت باشم
پاییز هر سالی که ببارد
تابستان سال بعدش
قطاری از ایستگاهی خواهد رفت
قطاری که کش می آید و
مسافرانش روسری سفیدشان را
به نشانه ی خداحافظی تکان می دهند ،
و موهاشان را به نشانه ی نگرانی
مسافرانی که لب هاشان چغرتر است
و بچه های لب خط اند
و خوب می دانند
صدای سوت قطار
آخرین چیزی است که
کسی که روی ریل خوابیده می شنود
فرق
2011/05/05
فرقی ندارد باد
کدام طرف موهات
فرقی ندارد کلا
یک طرفه باشد خیابانت
به ما که برسد
جریمه ها را نمی شود خرید
هرچند دفتر این افسر
از اسمت پر شده
فرقی ندارد
من هم باید هر روز
یک دفترچه را تمام کنم
فرقی ندارد من یا تو
کداممان
زودتر به خانه برسد
همیشه تو زود تر اس ام اس خواهی داد
که می خواهی موهات را باز کنی
من هم فرق وسط
فرقی ندارم
روی سرم
فرقت که بغل باشد
حتما یا راستی
یا چپ
باد که بیاید می بردت
فرقی ندارد از کدام طرف
این خیابان یک طرفه است و
تابلویش افتاده
پس فرقی ندارد
چه من چه شهرداری
جریمه شود
وقتی افسر تو باشی
موهات زیر کلاه را
باد نمی برد
فرقی نداری
اگر باد برده باشدت
یا قطار
دیگر نیستی
وقتی به خانه هم برسی
دوازده گذشته
موهات کوتاه شده
شارژ نداری
و فرق دارد
وقتی باد یکی را ببرد
یا پای خودش
صدای سوت قطار
2011/05/05
مصطفی
کجایی
اینجا دیگر
کسی به سال ها احترام نمی گذارد
لحظه عاشق می کند و
لحظه حرف می زند
کاش بودی می دیدی
دیگر آسمان
بارور باورهای خستگی نمی شود
مستی حرف اول را می زند
می خواهی ببوسی
هرکسی که نگاهت می کند را
شاید حتی گاز بگیری
لبی را که آرایش ندارد
مصطفی اینجا را کابل کشی کرده اند
دیگر می توانیم تلفنی صحبت کنیم
شماره اش اما نیامده هنوز
تو از صدوهیجده بپرسی
ما پشت خط منتظریم
لب های لب خط چغر ترند
چون صدای سوت قطار
از کودکی
رفتن را تداعی می کند