گرهگشایی میکنم
2012/02/13
از شیارای کف دست
از خطوط متقاطع احساس
موازی عمر
ریلهای قطار حافظه
گره گشایی از واوِ تو
تر میشی
صدات که میکنم دهنم
گرهگشایی از دهنم
داد میشی
صدات که میکنم
گرهگشایی از صدات
از گوشِت گرهگشایی میکنم
از گوش ناظم
از مدرسه
از سوال
از ترکه گرهگشایی میکنم
از جوونه
از میوه
از هسته گرهگشایی میکنم
باران بیصدا
باران بمب
باران هسته
از قطره گرهگشایی میکنم
از اخمات
وقتی که تو دلم خالی میشه
2012/02/13
که نیستی
حوالی کیسهی صفرام
کنار جزایر دشوار
درد میسوزه خون
آتیش میزنه
تیرمیکشه تا شقیقه
پر میزنه تا مخ
با تیزههای قیچی
از قفس میگذره، از سینه
به سینه میگرده، قصه میشه
غصه میشه زیاد میشه انقلاب
حوالیِ گلو
گرد میشه، قلنبه میشه تیریبون
فرو میره تو حلقت
سیمش میکشه تا زیر مخچهت
سوکِتِش تو کجای مخت میره خدا میدونه.
وقتی که نیستی برق
مسیر سادهی سر تا پای تاریخ رو به لرزه میگیره.
ـ پس چرا زیر گوشم نمیزنی
2012/01/30
روی گوشم توی توش
میخه با چکشه تیک میزد توی گوشم
پس چرا
تیغ میزد
جیغ میزد
زهوار پردهش در رفته بود
بیچاره پاره شد سیلیه
پهن شد پهناور شد یه وَرَم
ـ خوشگل تر از این توی ونکم پیدا نمیشه لامسب
پهن
پهن
پهنتر میشد یه ورم.
دریا شد صحرا کویر پهنه دشت جلگه تهران شد یه ورم
ـ تعادلم به هم ریخت عزیزم ببخشید
گردنم!
بارانِ سیلی
سیلابِ چَک
پهن شد، گود شد، دریاچه شد آخر خزر
دریا نشد
ـ ببخشید. گردنم.
صورتم نه
سیرتم سیلی خورده پهنتر به نظر میاد
سیرتم سوری شده
چهارشنبهها آتیشپاره میشه
ـ تو ونکم نیس لنگهش.
بوی پاساژ میده
×
حالا که رو راس نیگات میکنم میبینم اونورِ آینهت پشت سر من یکی داره حرف میزنه
سه دور دور خودم میچرخم
سی بار منطقن به نتیجه میرسم
سیصد ضربه چکش
سرکوب میخ توی گوش آینه
ترک!
جاب
اِجا شد
فک
کم
پنس و پیچ
گوشتی
پرستار و فک
کم
تر ببوسم با سیم
چین
بچین با فرز
با میخ و چک
کُش
چک
کش
چک
جا افتاد
سی بار منطقن
سیصد بار جا افتاد منطقن
جا انداز شدیم
پا
به پای با
با
نیفتاده جا
هنوز
چک
افتاد.
×
سیلاب چک زیر گوشه گرفتن
سیلاب چک قبل کشتن
میخی شده خطم
درد میکشه کلمه
تیر میکنه
ـ ونک به میخی میشه ادا
نوشتن، چکشتن
میشه
2012/01/10
میشه میدون داد به خیابون
جاش کوچه پسکوچه پس گرفت
یا از درو دیوار خونه کتری رو گرفت
اما گرمی رو نه
اگه ما رو میشد از مامان گرفت
با بابا میشد بانجی بازی کرد
دور. نزدیک
کش. واکنش
دل. مخ
آب مغزو از جیگرکی میشه گرفت
به شرطی که آتیشش ملایم باشه
نون اضافه رو از نون خشکی
تیرو تخته رو از کلاس تابستونی
همه رو میشه از همه گرفت
ما رو از مامان
بایدو از بابا
بیا شمعها را فوت
2011/10/31
پردازندهی دوکارهی ذهن عروسک:
فشارِ روی شکم، آهنگ تولد
جای دیگر
برای جراحی
پرستارگاه را بالا چاقو را فرو زدم ذهنش را
خون شستم
ابرهای ذهن و شکم را:
-«فوتی از فشار شکم
فوتی از اشک شمع.»